اولویت‌های دولت سیزدهم درباره امور اجتماعی باید چه مسائلی باشد

 

فرهنگ چکیده ای از یک جامعه

 

رودررو با آسیب‌های اجتماعی

فقر، بیکاری، حاشیه‌نشینی، مفاسد اخلاقی، طلاق و اعتیاد. این فهرست طولانی‌تر از اینهاست اما همین سرفصل‌ها هم به مفهوم درگیری درصد قابل‌توجهی از جمعیت ایران است، سرفصل‌هایی که در زیرمجموعه ترکیب کلی «آسیب‌های اجتماعی» خوانده می‌شود. این موضوع همیشه جزو دغدغه‌های دولت‌ها بوده و جای تاسف این‌که همواره در این زمینه راهکارهایی که به کاهش این معضلات منجر شود وجود نداشته است. بدتر این‌که حتی نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری دولت سیزدهم هم در گفته‌ها و وعده‌های انتخاباتی‌شان کمترین اشاره‌ها را به این موضوع داشتند. آسیب‌های اجتماعی همواره یکی از دغدغه‌های رهبر معظم انقلاب هم بوده‌است، ایشان در سال ۹۵ و در حضور مسؤولان این حوزه، پنج محور اصلی این آسیب‌ها را عنوان کردند و خواستار انجام کاری «فوق‌العاده» در این زمینه بودند اما در راستای رفع دغدغه‌های ایشان همین بس که در کلام کارشناسان هنوز هم چالش اصلی همان پنج محور مورد اشاره ایشان است. در آستانه پایان دولت دوازدهم اما از کارشناسان این حوزه پرسیدیم مهم‌ترین اولویت دولت سیزدهم در زمینه آسیب‌های اجتماعی چه باید باشد و مهم‌ترین تغییراتی که این دولت در این زمینه باید صورت دهد کدام است؟ اشتراک نظر کارشناسان حوزه اجتماعی در پاسخ به این سؤالات هم عجیب است و هم باعث تاسف، چرا که به باور همه آنها راهکارها مشخص است و این زمینه بیش از راهکار به مرد میدان نیاز دارد.

اولویت اول؛ پذیرش واقعیت

آیا قائل به وجود و افزایش آسیب‌های اجتماعی هستیم؟ اگر استناد کنیم به روایت شهروندان که در همین جامعه زیست می‌کنند پاسخ به این سؤال آشکارا مثبت است. پس چرا مدیران این حوزه هنوز باور ندارند که آسیب‌های اجتماعی شتاب بیشتری گرفته است؟ حسن موسوی‌چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران معتقد است اولین اولویت دولت سیزدهم در این زمینه باید «پذیرش واقعیتی تلخ به‌نام آسیب‌های اجتماعی» باشد. او معتقد است بخشی از راهکار در همین پذیرش نهفته است.
فرید براتی‌سده، روان‌شناس و کارشناس حوزه اجتماعی هم این موضوع را با «واقعگرایی» در زمینه آسیب‌ها توضیح می‌دهد. او هم باور دارد برنامه‌ریزی در زمینه آسیب‌های اجتماعی باید با واقعگرایی همراه باشد و این گفته به این مفهوم است که ما تا به امروز از پذیرش این واقعیت تلخ طفره می‌رفتیم.  مثال او که سال‌ها به‌عنوان مدیرکل دفتر پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور فعالیت ‌کرده جالب توجه است. او به جام‌جم می‌گوید: «در ماده‌۸۰برنامه ششم توسعه کشور آمده است که هر سال باید ۲۵درصد کاهش آسیب‌های اجتماعی داشته باشیم!  جالب این‌که سازمان امور اجتماعی وزارت کشور که به اصطلاح خودشان آمدند برای این ۵ آسیب سند نوشته‌اند آنها هم می‌خواهند سالانه ۲۵ درصد از حجم این آسیب‌ها بکاهند! مگر می‌شود در یک سال بار اقتصادی اعتیاد را که سر به میلیاردها تومان می‌زند تا ۲۵ درصد کاهش داد؟  این اعداد و ارقام آمارهای مبتنی بر واقعیت نیست. برنامه توسعه ششم باشد یا سند وزارت کشور باید بدانیم هیچ دستگاهی نمی‌تواند در سال ۲۵درصد بحث پیشگیری اعتیاد را داشته باشد، چرا که این رویه با واقعیت پیرامونی ما سنخیتی ندارد. کدام دستگاه می‌تواند ادعا کند در سال ۲۵درصد از آمار طلاق کشور را کاهش داده‌است، در حالی که در همه این سال‌ها آمارهای منفی ما در همه این حوزه‌ها افزایش داشته‌است؟»


توجه به ساختارهای جامعه
اشتراک نظر جالب توجه دیگر در میان گفته‌های کارشناسان در توضیح اولویت‌های دولت بعدی در زمینه آسیب‌های اجتماعی مربوط به توجه به ساختارهای بنیادین یک جامعه است. صادق اوالی، مدیر توانمندسازی و کارآفرینی سازمان خدمات و رفاه اجتماعی شهرداری معتقد است همه آسیب‌های اجتماعی معلول علتی هستند که دولت‌ها عموما به آن علت‌ها توجهی نمی‌کنند. او به جام‌جم می‌گوید:«در ایران پنج نهاد وجود دارد که ستون‌های ساختار اجتماعی هر جامعه‌ای را تشکیل می‌دهند؛ خانواده، اقتصاد، آموزش و پرورش، دولت و دین و مذهب. خروجی عملکرد این نهادها آن چیزی است که ما در وضعیت کنونی اجتماعی جامعه می‌بینیم.» این نگاه را می‌توان در گفته‌های موسوی چلک هم به نوعی خواند. او هم توجه به سلامت روانی جامعه را یکی از اولویت‌های اساسی دولت تازه می‌داند و به جام‌جم می‌گوید:« دولت باید برای سلامت اجتماعی برنامه داشته باشد. به این مفهوم که از نگاه جزیره‌ای بپرهیزد و به این موضوع به شکلی کلان‌تر بنگرد. این توجه به سلامت روانی را باید هم در برنامه هفتم و هم در برنامه سالانه بودجه مورد توجه قرار بدهد.» البته این گفته رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران پیوست مهمی دارد. او معتقد است؛ «در حوزه آسیب‌های اجتماعی نباید نگاه‌های امنیتی و سیاسی غلبه کند، هر گاه این اتفاق افتاده منجر به زیرزمینی‌شدن آسیب‌های اجتماعی و به همراه آن ترس از پرداختن به آن شده است.»

فقدانی به نام برنامه‌ریزی
موضوع نبود برنامه را می‌توان به دیگر حوزه‌های مدیریتی در ایران هم تعمیم داد. آنقدر که صادق اوالی با حسرت می‌گوید گاه به این موضوع فکر می‌کند که واقعا چرا برای مدیران ایران مسأله‌ای به نام برنامه‌ریزی اهمیت ندارد. عدم باور به نوشتن برنامه‌ای بلندمدت می‌تواند خود موضوع پژوهشی اجتماعی باشد.
اوالی به جام‌جم می‌گوید: «عدم برنامه‌ریزی در این حوزه اساسی است، این‌که کشور ما در همه حوزه‌ها با برنامه و برنامه‌ریزی قهر است. یکی از دلایلش هم این است که همه افراد مسوول علاقه به برنامه‌های زودبازده و کوتاه‌مدت دارند تا نتایج آن را در دوره مدیریتی خودشان ببینند.این در حالی است که برنامه‌ریزی‌های کوتاه مدت هم باید متاثر از داشتن برنامه‌های بلندمدت باشد.» او معتقد است برنامه‌ریزی در زمینه آسیب‌های اجتماعی باید استراتژیک و کل‌نگر باشد تا بتواند نتیجه مطلوب را به همراه داشته باشد. حسن موسوی چلک هم به این موضوع اشاره‌ای دارد. او می‌گوید آسیب‌های اجتماعی چهار ساله پدید نیامده که بتوانیم با برنامه‌ای معطوف به چهار سال آن را حل کنیم.

حوزه‌ای با هزار متولی سرگردان
در این که گستردگی آسیب‌های اجتماعی باعث شده متولی واحدی برای آن قابل تصور نباشد شکی نیست، اما این تعدد متولیان از سویی باعث شده اتفاقا در بسیاری از موارد هیچ نهادی عهده‌دار مسوولیت کاری خود نباشد. رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران معتقد است تجمیع و حذف شوراهای موازی و از سوی دیگر بسترسازی برای استفاده از ظرفیت مدیریت شهری در حوزه کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی باید یکی از اولویت‌های دولت تازه در این زمینه باشد. فرید براتی سده هم معتقد است یکی از اولویت‌های دولت تازه در زمینه آسیب‌های اجتماعی باید این باشد که فکری به حال پراکندگی نهادهای تصمیم‌گیر در این حوزه کند و از این تعدد مراجع تصمیم‌گیر بکاهد. او به جام‌جم می‌گوید: « در احکام دائمی قانون هشتم آمده که متولی سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی است. بنابراین سوال این است که وزارت کشور چه کاره است؟ سازمان امور اجتماعی چه می‌گوید؟ اگر اینها هستند پس سازمان بهزیستی چه می‌کند؟ اگر هر دو هستند پس ستاد مبارزه با مواد مخدر چه کار می‌کند؟! در یک نمونه درباره وضعیت کودکان کار حدود ۱۶‌نهاد و سازمان متولی امر بودند! که هیچ کدام از آنها هم نتوانست بهبودی در این حوزه ایجاد کند. این آشفتگی تنها مربوط به حوزه اجرایی نبوده و از همان ابتدا این رهاشدگی و پراکندگی به صورت قانونی اعمال شده است. قانون به شکلی است که راه شانه خالی‌کردن از مسوولیت این نهادها را بازگذاشته و هر دستگاه و نهادی معتقد است متولی این حوزه نیست.»

مدیران شجاع به‌جای مدیران حراف
همین موضوع که در حوزه آسیب‌های اجتماعی صاحب آمارهای منفی هستیم خود گواه این نکته است که ما هنوز نتوانسته‌ایم کاری در این زمینه انجام دهیم. یکی از دلایل مهم در این زمینه نبود مدیران متخصص امور اجتماعی و مصمم بوده است. فرید براتی‌سده معتقد است ما در زمینه آسیب‌های اجتماعی نیاز به عمل داریم. او می‌گوید: «تا بخواهید سند و ماده قانونی داریم. ما مدیر اجرایی و عملگرا نداریم. تا دل‌تان بخواهد این سازمان‌ها پر شده‌اند از مدیرانی که حرف می‌زنند و جلسه می‌گذارند و برنامه و سند می‌نویسند. همین چند وقت پیش از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر عنوان شد که یک برنامه تحولی برای سال ۱۴۰۰ داریم! یکی نیست بگوید دست بردارید از این بازی سند و برنامه. ما در این حوزه نیاز به مدیران شجاع داریم. در مسائل آسیب‌های اجتماعی اگر شجاعت اقدام نباشد که متاسفانه در مدیرانی که تا به امروز هستند نبوده، کاری از پیش نمی‌رود.» صادق اوالی هم معتقد است اغلب مدیران فعال در این حوزه فهم درستی از درک آسیب‌های اجتماعی ندارند. او با اشاره به وعده‌های انتخاباتی برخی نامزدهای ریاست‌جمهوری می‌گوید: «درک نادرست از آسیب‌های اجتماعی یعنی هنوز نامزدهای انتخاباتی با افتخار می‌گویند به زنان خانه‌دار حقوق می‌دهیم! به‌جای این فقیرپروری بیایند این زنان را توانمند کنند. این رویکرد و نگاه به زنان خانه‌دار خطرناک است. از این جهت که مردم را به سمت وابستگی به دولت‌ها می‌بریم. آنها را این‌طور بار می‌آوریم که دست‌شان را همواره پیش این نهادها دراز کنند.» حسن موسوی‌چلک هم برای مدیران فعال در حوزه اجتماعی ویژگی‌هایی متصور است. رئیس انجمن مددکاران ا جتماعی ایران به جام‌جم می‌گوید: «مدیران اجتماعی باید سه ویژگی مهم داشته باشند. یکی این‌که در حوزه تخصصی آسیب‌های اجتماعی صاحب‌نظر باشند. دوم اشراف به حوزه اجرایی داشته باشند و سوم این‌که فهم سیاستگذاری اجتماعی داشته باشند که متاسفانه فرمان این حوزه همواره در دست کسانی عاری از این ویژگی‌ها بوده است.»

 

کووید 19 ،نگرانی ها و چالشها

 کووید 19، شرایطی را در جامعه فراهم کرد که در بخش‌های مختلف زندگی و رفتار ما تاثیرات خودش را گذاشته، به‌گونه‌ای که وقتی امروز اخبار اعلام می‌کند 482 نفر فوت کرده‌اند و فردا اعلام می‌کند 481 نفر فوت، می‌گوییم خدا را شکر! انگار که این تعداد فوتی خیلی ساده است و ساده از کنارش می‌گذریم. نگرانی‌ای که الان در جامعه دارم، عادی شدن این نوع مرگ‌هاست. مرگ حق است و کسی منکرش نیست. خداوند هم در قرآن اشاره می‌کند که بازگشت همه به سوی خداست ولی آنچه مهم است اینکه، همه ما خودمان را ملزم به رعایت دستورالعمل‌های بهداشتی و اجرای قوانین و مقررات بکنیم. اگر نیم‌نگاهی به همین چند روز اخیر داشته باشیم، چقدر از بزرگان حوزه علم و هنر و موسیقی و سینما و حوزه‌های مختلف جان خود را از دست دادند که عمدتا هم به دلیل ابتلا به ویروس کرونا بود. از دست دادن این عزیزان کار ما را از این بُعد دشوار می‌کند که جایگزینی برای آنها اگر نگوییم که نمی‌توانیم داشته باشیم، اما سخت و دشوار خواهد بود و بالاخره دولت تصمیم گرفت هفته جاری را تعطیل اعلام کند، مگر آن خدمات ضروری شهرهای قرمز را، ولی این نگرانی وجود دارد که این نوع تعطیلات در کوتاه‌مدت ممکن است بتواند در روند کاهشی تاثیر بگذارد. گرچه اظهارنظرهایی که برخی اعضای ستاد ملی کرونا کرده بودند؛ مثل آقای دکتر مردانی این بود که «خیلی تاثیر آنچنانی ندارد». نمی‌خواهم بگویم درست یا غلط که در مقام تشخیص نیستم اما من بیشتر صحبتم روی رفتار مردم است که این مرگ‌ها عادی‌سازی نشود و عادت نکنیم به آمار بالای فوتی ناشی از ابتلا به ویروس کرونا. شواهد هم نشان می‌دهد ما در طول این مدت به غیر از مقطعی که شروع ویروس بود و مردم خیلی رعایت می‌کردند و در نهایت روند کاهشی تا مرگ زیر 50 نفر را هم داشتیم ولی این روند افزایشی نزدیک به 500 نفر، واقعا نگران‌کننده است ولی انگار عادت کردیم که هر روز بنشینیم و اخبار فوت 400 تا 500 نفر را بشنویم! مطمئنم که اگر مردم رعایت نکنند، عادی‌سازی مرگ این تعداد، می‌‍‌تواند تاثیرات منفی در رفتار ما داشته باشد. خواهشم این است که همه مردم، نگران باشند که این تعداد نیروی انسانی ما دارند جانشان را از دست می‌دهند و الان تقریبا آمار فوتی‌هایی که ظرف 8، 9 ماه اخیر داریم تقریبا معادل دو برابر آمار فوتی‌های سالانه  ناشی از تصادفاتی است که در کشورمان داریم. این عادی‌سازی منجر به این خواهد شد که مردم رعایت دستورالعمل‌های بهداشتی و نکات مربوط به پیشگیری از ابتلای ویروس را جدی نگیرند و این جدی نگرفتن، می‌تواند عواقب متعددی را به دنبال داشته باشد و خانواده‌ها زیادی را عزادار و گرفتار کند که بخشی از این گرفتاری‌ها ممکن است همین امروز خودش را نشان ندهد ولی در آینده بیشتر خودش را نشان خواهد داد. به‌ویژه خانواده‌هایی که سرپرستانشان را از دست می‌دهند، عوارض یا پیامدهای منفی ناشی از این شرایط، به مرور زمان بیشتر و بیشتر خودش را نشان می‌دهد و آن‌وقت سازمان‌های اجتماعی هستند که باید بتوانند پاسخگوی نیازها و مشکلات این مردم باشند که طبیعتا این توان را هم ندارند. امیدوارم که همه مردم در رعایت دستورالعمل‌ها پیشگام بوده و نگران این تعداد فوتی باشیم.

منبع: روزنامه ارمان ملی/8 آذر99 

 

معرفی کتاب  100 واژه کلیدی جامعه شناسی

 

                

زلزله در غرب میهن

آشنایی با مددکاری اجتماعی نظامی

مددکاری اجتماعی نظامی حرفه ای است که حداقل برای جامعه نظامی ما مفهومی نا آشنا و نامانوس بوده می باشد. و شاید علت ان عدم توجه به مسائل و مشکلات اجتماعی و روانی نظامیان بخصوص سربازان وظیفه می باشد. در بیشتر کشورهای توسعه یافته کلیه سربازخانه ها و پادگانهای نظامی دارای مراکز مددکاری اجتماعی، روانی و مشاوره بوده و به نظامیان خدمات روانی اجتماعی ارائه می دهند. اخیرا  مسائل بوجود امده در بین سربازان برخی پادگانهای نظامی لزوم توجه به کیفیت زندگی ، سلامت اجتماعی و مسائل اجتماعی و روانی سربازان وظیفه را پررنگ تر می سازد و این مهم فقط با راه اندازی واحدهای مشاوره و حضور مستمر مددکاران اجتماعی امکان پذیر خواهد بود. راه اندازی و تربیت  مددکاران اجتماعی با شاخه نظامی از ملزومات این امر می باشد. برای آشنایی بیشتر با نقش و وظایف مددکاران اجتماعی نظامی به خلاصه ای از اهم وظایف آنها بر گرفته از مقالات خارجی اشاره می گردد:

مددکاری اجتماعی نظامی یک رشته تخصصی است که پشتیبانی و مداخلات لازم را برای سربازان ، پرسنل نظامی، بازنشستگان، همسران و وابستگان آنها فراهم می کند. مددکاران اجتماعی نظامی دوره های آموزش تخصصی  می بینند که به آنها اجازه می دهد تا به نیازهای مددجویان نظامی رسیدگی کنند. آنها باید نقش فردی را در فرهنگ های نظامی و جانبیشان درک کنند و مسئولیت های پیچیده کارکنان نظامی را هنگام ارزیابی در نظر بگیرند.

نظامیان و خانواده های آنها نیازمندی های خاصی دارند که ممکن است نیاز به مداخله مددکار اجتماعی داشته باشند. به عنوان مثال، سرباز و یا پرسنل نظامی ممکن است با اختلالات روانی و عاطفی مانند افسردگی، اضطراب و استرس پس از سانحه برخورد کنند، به ویژه اگر آنها در خط مقدم جنگ و یا در مناطق دور افتاده باشند.. از طرفی خانواده های سربازان ممکن است با خشونت خانگی، سوء استفاده از کودکان، سوء مصرف مواد یا خودکشی درگیر باشند. لذا مددکاران اجتماعی  نظامی باید برای پیچیدگی آماده شوند که شامل محیطی نظامی و محیطی غیرنظامی که بخشی از فرهنگ نظامی آنها می شود.

مددکاران اجتماعی نظامی به سربازان و نظامیان کمک می کنند تا چالشها و مشکلات اجتماعی، احساسی، روحی و خانوادگی خود را که در نتیجه فعالیت شغلی مطرح می شود، حل و فصل کنند. مددکاران اجتماعی  نظامی همچنین خدمات مشاوره و حمایت از خانواده های انها را فراهم می نمایند و می توانند در مجموعه ای گسترده از حوزه های مختلف از پادگانها، پایگاه های آموزشی نظامی و تجهیزات پزشکی تا مراکز VA کار کنند.

معنی سلبریتی و دامنه آن  

سلبریتی به اشخاص مشهور و محبوب در هر کشور گفته میشود که طرفداران بسیار زیادی دارند. از جمله ، بازیگران ، هنر مندان ، خواننده ها، فوتبالیست ها و ...

 

celebrities1 سلبریتی به چه معناست و به چه کسانی گفته می شود؟

 

سلبریتی و معنای آن دامنه گسترده ای را شامل میشود و میتوان گفت سلبریتی را میتوان بر اساس برخی از پارامترهای اجتماعی تشخیص داد . سلبریتی عبارتست از افرادی که مورد توجه رسانه ها هستند چه از لحاظ ورزشی و چه از لحاظ هنری البته این دایره از ورزش و هنر فراتر است . یکی از پارامترهای سلبریتی کسب درآمد زیاد این افراد از طرق شغلشان است . یپس یکی از ویژگی های اصلی یک سلبریتی کسب درآمد بالاست .

بعنوان مثال دیوید بکهام یک سلبریتی ست نه تنها بدلیل فوتبالیست بودنش بلکه بعلت فعالیت های مربوط به فشن و ازدواج با همسر خواننده و طراح مد و فشن یعنی خانم ویکتوریا بکهام .

همانطور که گفتیم سلبریتی محدود به هنر و ورزش نیست بلکه افرادی نظیر باراک اوباما بعلت نفوذ و قدرت سیاسی و اینکه برای مردم جالب است آن ها در زندگی خود چه میکنند سلبریتی بشمار میروند .حتی ممکن است فردی شغل معمولی  داشته باشد اما از همان شغل معمولی به درآمد فراوانی رسیده باشد و اکنون به شهرت رسیده و سلبریتی شناخته می شود 

بحث مربوط به سلبریتی مختص حالا نیست بلکه در قرون بسیار دور نیز این افراد مورد توجه بودند بعنوان مثال در زمان های بسیار دور افراد و شاعران زیادی بودند که در وصف قهرمانان کشور خود شعر میگفتند و مردم بخاطر علاقه به این افراد به شاعران پول ، هدیه و غذای رایگان میدادند .

امروزه هر منطقه سلبریتی های خاص خود را دارد همینطور هر فرهنگ یا دین . بعنوان مثال در کانادا و ایالت کبک که مردم آنجا به زبان فرانسه صحبت میکنند خود سلبریتی های مخصوص خود را دارند در حالی که ممکن است این سلبریتی ها در ایالت یا استان همسایه ناشناس باشد . همین اتفاق در ایران هم رخ میدهد که مشخصا خواننده های محلی یک منطقه یا استان خاص سلبریتی همان منطقه بشمار میروند .

جایگاه هنر در جامعه

هنر یكی از متعالی ترین پدیده های فرهنگ و تمدن بشری است. هر نوع فهمی كه موضوع آن هنر است، با نحوه نگرش و عوالم انسانی است كه متعیّن می شود.
  

هنر یكی از متعالی ترین پدیده های فرهنگ و تمدن بشری است. هر نوع فهمی كه موضوع آن هنر است، با نحوه نگرش و عوالم انسانی است كه متعیّن می شود. اشتراك لفظ هنر بر دو هویّت كاملاً متقابل (سنّت و مدرنیته) بیانگر دو عالم متفاوت است كه ماهین متخالفِ محصولاتِ این دو عالم را تحتِ عنوانی واحد به نام «هنر» نام گذاری می كند. پرسش از ماهیت هنر نشان می دهد كه پرسش گر از این عالم غایب است. پرسش از چیستی هنر، پرسشِ دورانِ جدید و عالمِ جدیدی است كه انسان عصر حاضر، معمار آن است.

 

ضرورت تحقیق در نسبت هنر و اسلام.

هنر یكی از متعالی ترین پدیده های فرهنگ و تمدن بشری است كه تاریخی به قدمت حضور انسان در هستی دارد. اگر انسان به واسطه ی حضور در عالم و كنش معرفتی ای كه نسبت به خویش و شأنیت وجودی اش دارد، از سایر موجودات ممتاز شده، این امتیاز و تمایز در ساحت هنر است كه كیفیت استعلایی اش را در متعالی ترین وجه، در اثر هنری به ظهور می رساند. هر نوع تلقی یا فهم و معرفتی كه موضوع آن هنر است، با نحوه نگرش و عوالم انسانی است كه متعیّن می شود.
پرسش از هویت هنر و ماهیت هنر مبتنی بر این اصل است كه هنر در عالمی از عوالم انسانی ظهور و تحقق یافته و پرسش، معطوف به چگونگی تحقق و نحوه این ظهور و هویت و سرشت آن است. یعنی پرسش، متأخر از وجود پدیده ای است كه نام هنر به آن اطلاق می شود. هنر در اثر هنری وجودیت پیدا می كند. و آنچه وجه اشتراك و سرشت ذاتی مجموعه ای از آثار هنری است، هویت هنر است كه در ماهیت‌های هنری (آثار هنری) به اشكال متنوع و متكثر ظاهر شده است. این ظهور به معنی صورتِ محسوسِ عالمی است كه در اثر هنری رخ نموده و پرسش از ماهیت این عالم وذات هنر نشان می دهد كه پرسش گر از این عالم غایب است. در نتیجه، پرسش از چیستی هنر، پرسشِ دورانِ جدید و عالمِ جدیدی است كه انسان عصر حاضر، معمار آن است؛ بنایی كه با انهدام تفكر سنتّی و معرفتِ دینی و قدسی و نگرش عرفانی و نگاه اساطیری به عالم، شكل گرفته است. هنر در تفكر و نگرش و معرفت سنتی، ماهیتی به تمام ذات متفاوت با هنر در دوران جدید دارد و اشتراك لفظ هنر بر دو هویّت كاملاً متقابل (سنّت و مدرنیته) بیانگر دو عالم متفاوت است كه ماهین متخالفِ محصولاتِ این دو عالم را تحتِ عنوانی واحد به نام «هنر» نام گذاری می كند.
آن چه به نام هنر اسلامی به مجموعه ی آثار فرهنگ و تمدن ملت های مسلمان در دوران اسلامی (تاریخ اسلام) اطلاق می شود، دارای خصوصیات و توصیفاتی است كه در عالم سنّت و تفكر سنتّی و زیبا شناسی عرفانی و تخیّل استعلایی می توان از آن و درباره آن سخن گفت. بدیهی است مبانی نظری این گونه نگرش و تفكّر، با مبانی نظری مدرنیته كه اساس آن بر نفی سنّت در همه جلوه های فرهنگی و هنری است، در تقابل است. جامعه مدرن به هنر سنتّی به عنوان مقوله ای كهنه و وامانده می نگرد كه دورانش به سر آمده و موضوعیت خویش را از دست داده است. هم در این معنا در كتاب والتر بنیامین آمده است:
«شیء وارگی» مهمترین مسئله مورد توجه لوكاچ است. یعنی این كه در مرحله سرمایه داری، تاریخ هستی های اجتماعی تبدیل به res، به لاتین یعنی اشیاء شده و جهان از معنا خالی می شود. 
 
همه چیز به كالا تبدیل می شود و دنیا به عنوان محصول انسانی چهره خصمانه و بیگانه به خود می گیرد. هگل این حالت را «آلیناسیون» نام نهاد و ماركس آن را به عنوان «بت وارگی كالا» تحلیل كرد. مداخله روز افزون تكنولوژی در تولید و دریافت آثار هنری می رفت تا آن را محو كند. این مداخله در قرن بیستم به زوال هاله‌های مقدس هنر انجامید. 
 
جایگزین شدن كپی های تكثیری، باز تولید مكانیكی با نسخه یگانه اصلی، لزوماً به نابودی همان بنیاد تولید هنر انجامید؛ یعنی آن یگانگی فضایی و زمانی ای كه اصالت نفوذ آثار هنری به آن بستگی داشت. از خود بیگانگی نوع آدمی به درجه ای رسیده است كه او می تواند تجربه نابودی خود را در مقام یك لذت زیبایی شناسانه درجه یك ارزیابی كند.» (1) 

بت وارگی كالاها و مصرف كنندگان از خود بیگانه، اثر هنری را به نازل ترین وجه ممكن در حد كالایی تولیدی كه مصرف می شود، تنزل می داد و شیء هنری از اشیاء دورریختنی ساخته شد و در نهایت، پس از مصرف، خود، به شیئی دورریختنی تبدیل شد. 
منظور بنیامین از «هاله مقدس» چیست؟ او با این عبارت به نقش تاریخی «هاله» در آثار هنری- یعنی «كاركرد معمول» آن- نظر دارد كه همانا تقدس بخشیدن به تمثال های سنتی است.
اثر هنری، به منزله ی موضوعی برای نیایش و پرستش، «هاله ای» از انحصار و اصالت به دست می آورد.(2) 
آن چه در سراسر تاریخ هنر به معنای سنتی به آثار هنری شكل می داد، روند یكپارچگی اجتماعی بود كه بر محور دین و تمدن دینی استوار بود. و آثار هنری همواره در پرتو هاله ای مقدس قرار داشت. 
تكنولوژی ماهیت هنر را تغییر داد و سرشت و حقیقت ذاتی آن را نابود كرد و در این فرآیند بود كه هاله مقدس و امر مقدس از عرصه ی هنر رخت بر بست و هنر به معنای صورتی از امر قدسی و متعالی از عرصه ی حیات انسان امروز غایب شد. 

غیبت هنر به معنی مرگ هنر، آن گونه كه نیچه و هگل گفته اند، نیست؛ غییتی موقت است كه ناشی از غیبت امر قدسی در روح انسان دوران مدرن و پسامدرن است. سخن و پرسش از ذات و سرشت هنر، به معنی عام و هنر اسلامی به معنی خاص و تأكید بر این سؤال كه آیا هنر اسلامی می تواند پاسخ گوی نیاز های جامعه نوین باشد و هنر اسلامی در ایران معاصر واجد چه كارآیی و شأن و منزلتی است، نشان از دغدغه ای مقدس دارد و طلیعه ای امیدوار كننده برای «كشف المحجوب» است. تحقیق در نسبت هنر و اسلام، هنر دینی و آیینی، ویژگی های هنر اسلامی كه در حیطه امر قدسی و هنر معنوی و سنتی قرار دارد، تقابل سنت و مدرنیته و جهان پسامدرن، ویژگی های كنونی جامعه هنری ایران و شأنیت هنر در نسبت هنر و هنرمند و اثر هنری و مخاطب، از جمله ضروریات نظری است كه می تواند زمینه های مطلوبی را برای تعیین شأن و هویت هنری و جایگاه هنر معاصر ایران در جامعه جهانی هنر فراهم سازد و هنر را از بلاتكلیفی ای كه بدان دچار شده است، برهاند یا حداقل كوششی باشد برای رهایی! 

ادامه نوشته

تقدیم به همه معلمان وا ساتید گرامی ام که حق بزرگی بر گردن من دارند.

           شمعی که پایانش , آغاز است  

اعتکاف فرصتی برای رویش و زنده کردن دل وجان

اعتکاف پرورش جسم و جان است، انسان آمیزه ای است از این دو و نیازمند پرورش در ابعاد وجودی خود؛ انسان به دنبال سعادت و کمال است، روح انسان نیازمند نیایش است، مناجاتی شیرین و زیبا، هم کلامی موجودی ضعیف با منشأ قدرتها. از آغاز خلقت تا صحنه رستاخیز، راز و نیاز زیباترین هنر آدمی است.  

                         اعتکاف چیست؟     

اعمال اعتکاف:

اعمال شب سیزدهم: اعمالی را باید در این شب انجام داد؛ از جمه آن ده رکعت نماز است که اگر به درستی به جا آورده شود، دارای ثواب و پاداش بزرگی است. در روایتی از پیامبر (ص) می خوانیم: « کسی که در شب سیزدهم ماه رجب ده رکعت نماز بخواند؛ بدین گونه که در رکعت اول حمد یک مرتبه و سوره عادیات هم یک مرتبه و در رکعت دوم حمد یک مرتبه سوره تکاثر نیز یک مرتبه بخواند و بقیه رکعت ها را هم به همین نحو تمام کند، خداوند متعال گناهان او را می آمرزد و اگر عاق والدین هم باشد خداوند سبحان از او راضی می شود، و همچنین در قبر نکیر و منکر به او نزدیک نمی شوند و او را نمی ترسانند و بر پل صراط هم چون برق خاطف (سریع) عبور می کند و نامه اعمالش را به دست راستش می دهند و میزان اعمالش سنگینی می کند و در بهشت فردوس هزار شهر به او اعطا می شود.»روز سیزدهم هم روزه اش ثواب فراوان دارد و برای کسی که بخواهد عمل ام داود را به جای آورد، باید این روز و دو روز بعدش را روزه بگیرد.

 

در مورد هژمونی (Hegemony)

هژمونی (Hegemony)

هژمونی از واژه‌ی هژمون یونانی به معنای رییس یا فرمان‌روا است و اشاره است به تسلط یا تفوّق کشوری بر کشورهای دیگر از طریق دیپلماسی یا تهدید به  اطاعت و یا پیروزی نظامی.

                           

با این حال این واژه اغلب به مفهوم مورد نظر «آنتونیو گرامشی» متفکر مارکیست و نویسنده ایتالیایی به کار می‌رود که دلالت بر تسلط و استیلای یک  طبقه نه فقط از جنبه اقتصادی بلکه از تمام جنبه‌های اجتماعی، سیاسی و ایدیولوژیک دارد. به نظر گرامشی، سلطه‌ی سرمایه‌داران فقط به وسیله‌ی عوامل اقتصادی تامین نمی‌شود، بلکه نیازمند قدرت سیاسی و نیز یک سیستم یا دستگاه عقیدتی یا ایدیولوژیک است که کارش فراهم کردن موجبات رضایت طبقه تحت سلطه است. این دستگاه در جوامع سرمایه‌داری عبارتند از نهادهای جامعه مدنی مثل دولت، احزاب، کلیسا، خانواده و حتی اتحادیه‌های کارگری. ثبات جوامع سرمایه‌داری نیز ناشی از سلطه‌ی ایدیولوژیکی دستگاه حاکم بر طبقه کارگر است. گرامشی، اعتقاد دارد که این سلطه نمی‌تواند کامل باشد، زیرا عقل سلیم که ناشی از تجربه نزدیک است، به طبقه‌ی کارگر یک نوع آگاهی می‌بخشد که نقطه‌ی مقابل آن، نوع آگاهی است که طبقه‌ی سرمایه‌دار بر آن تحمیل می‌کند. به نظر گرامشی اگر این آگاهی انقلابی توسط روشن‌فکران تقویت شود به صورت یک نیروی کارآمد درمی‌آید. از نظر وی مبارزه طبقاتی تا حدود زیادی، کشمکش بین گروه‌های روشن‌فکری است که یکی در خدمت طبقه سرمایه‌دار و دیگری در خدمت طبقه کارگر است.

به عبارتی می‌توانیم بگوییم، هژمونی اصطلاحی است که

ادامه نوشته